شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

خطاب به نسل قهرمان

براي «اسطوره‌هاي زمستان 57»

شايد تو نداني، من اما هنوز هم شب‌ها پيش از خواب به وسعت آرزوهايي كه آفريده‌اي مي‌انديشم. به شجاعتت كه خيابان‌ها را جان مي‌بخشيد. به نگاه‌ مضطربت كه هزار مبادا را به جان مي‌خريد و كوچه كوچه‌ي شب‌هاي انقلاب را تا صبح از پا نمي‌ايستاد. آري من مي‌دانم كه «شهيد» داده‌اي، كه تاريخ شهادت مي‌دهد به صداقتت، كه تو از مرگ هراسان نبوده‌اي، كه نيستي.
اما با اين همه افسوس، كه تو مي‌خواهي قهرمان من باشي و فراموش كرده‌اي من نيز داغ ديده‌ام. كه ملال در ملال زيستم اين همه سال را و تو دستان بارورت را از ما دريغ كرده بودي؛ اشك‌هايت كه ديگر جاي خود دارد. باري، تو حق داري؛ نسل من بي‌قهرمان بار آمده، پر از اسطوره‌هاي كاغذي، با بي‌شمار خاطره از زنان‌ داغداري كه مادر بودند و از مردان افسرده‌اي كه پدر.
براي تو اما انگار كافي نبوده است اعترافي كه نسل من در خيابا‌ن‌ها ـ به‌ رساترين ندا ـ سرداده؛ باشد، اين ديني است كه نسل من به نسل تو دارد: «اعتراف»
من بار ديگر اعتراف مي‌كنم كه ما گناهكاريم كه مثل شما «عميق نبوده‌ايم»، كه مثل شما «نمازمان پاك نيست»، «خالصانه عاشق نگشته‌ايم»، «شجاعت نداشته‌ايم»، «فلسفه‌هاي رنگارنگ نمي‌دانستيم»، «كتاب‌هاي وزين نخوانده‌ايم»، كه مثل شما «پاك نبوده‌ايم».
باري، ‌ تو نسل قهرماني، به «رسميت‌ شناخته‌ شده»، پراعتبار، با تيراژ بالا، «تيتر يك». با رنج‌ها و «اسطوره‌هاي حقيقي»، با كتاب‌هاي جدي و شعرهاي انقلابي.
تو نسلي هستي كه سرلوحه بايد باشد. نسل «خواهرها و برادرها»، نسل «با ايمان»، نسل «با اخلاق». من اما نسل «مشكوكم»، متهم به فراموشي اسطوره‌هاي «ناب»، مظنون به اينكه بر خلاف قهرمانان رويين‌تن تو «قهرمانان من» تنها با يك نگاه وصيت مي‌كنند ــــ نه با صدها كتاب كه تنها با يك نگاه.
آري ما نسل مشكوكيم. چرا كه به‌هيچ‌كس پناه نبرده‌ايم، به‌هيچ كجا، در صداي گلوله‌هاي شما متولد شديم، در صداي گلوله‌هاي شما بركشيديم، در صداي بلندگوهاي شما ـ نه عشق كه تنها ـ نفرت را آموختيم و باز هم در صداي گلوله‌هاي شما بود كه خيابان‌خيابان به خون نشستيم.
شما اما اي «نسل سرفراز» در اين‌ همه سال‌ چه مي‌كردي؟ كجا بودي وقتي نسل من كتك مي‌خورْد تا اسطوره‌هاي تو نميرند. شهيد مي‌شد كه شهادت رفقاي تو را ـ دسته دسته ـ نبيند؟ كجا بودي كه اگر تو يك‌شبه اعدام شدي او همه‌ي اين سال‌ها را لحظه‌لحظه ممنوع بود از زيستن.
«نسل قهرمان» منطقت را به رخ نكش، كه تاريخ سخت تازيانه مي‌‌زند.
آري، تو نسل قهرماني چرا كه تبارت به مردان هميشه‌قهرمان مي‌رسد، تبار من اما «مشكوك» است، چرا كه همچون تبار تو روشن نيست. اجداد مرا كسي نمي‌شناسد و بيم آن مي رود كه از نژادي باشم كه به‌كفايت «اصيل» نيست؛ «همگان مي‌دانند» كه در رگان تو خوني اصيل جاري است،‌ خون مبارزان؛ در خونِ من اما نطفه‌ي انحطاط كاشته شده.
آري نسل قهرمان، راست مي‌گويي ما نسل مشكوكيم. مشكوك، چراكه براي پريدن بي‌نيازيم از اسطوره‌هايي كه شما در موزه گذاشته‌ايد، اسطوره‌هايي كه مي‌خواستيد تكثير شما باشند نه آموزگار ما.
آري ما براي زيستن به اسطوره‌هاي منجمد شما نيازي نداشته‌ايم، ما اسطوره‌هاي خود را خواهيم ساخت و تاريخ خود را.
اما اي نسل «سرفراز» اگر نشد، اگر بيراه رفتيم، اگر كرور كرور جنازه تحويل نسل بعد داديم، و هزاران هزار گورستان، اگر ميراث ما كينه و نفرت بود و تاريكي را به‌كفايت تحمل نكرديم، و چشم در چشم اژدها خود همزاد او شديم؛ اگر تاريخ ملك طلق ما شد و اگر ظالم با وجود ما باز هم خواب راحت داشت و آنجا كه مي‌بايد مي‌بوديم غايب شديم. اگر جانِ بچه‌هايمان مهمتر ز جانِ بچه‌هاي مردم شد؛ اگر درون و برونمان با هم نخواند و اگر اسيرِ زندگي شديم شما از قولِ ما به فرزندانمان بگو كه ما نسل مشكوك، مقصر بوديم. مسؤل بوديم و بايد و بايد و بايد بيشتر مي‌انديشيديم و بهتر عمل مي‌كرديم. بگو جان دادن كافي نبود ـ هرگز كافي نيست ـ ما بايد زيستن را نيز مي‌آموختيم. بگو ما نيز نگران آدمي بوديم نگران فرداها، نگران آزادي، نگرانِ اينكه مبادا سهم ما نيز «شكست» باشد. نگران همين اندك چيزهايي كه مانده بود، نگران اينكه مجبور شويم به‌خاطرات بچسبيم و علت خطاهاي نسل خود را نه در اسطوره‌هايش كه در نسل بعد جويا شويم.
آري بگو ما نيز به تاريخ مي‌انديشيديم و ما نيز نگران بوديم؛ درست هم‌چون شما، درست هم‌چون پدران و مادران‌مان، درست هم‌چون نسل‌هاي بي‌شماري كه اين خاك را «وطن» كرده بودند.

یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

در ستايش آنكه اسلحه ندارد.

ديكتاتورها مردم را مي‌خورند
و انقلاب ديكتاتورها را.
انقلابيون ديكتاتور مي‌شوند
و ديكتاتورها مردم را مي‌خورند
و انقلاب ديكتاتورها را...
------------------------
جرم ما اين است كه نمي‌خواهيم بر اين سفره بنشينيم.

شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹

به مناسبت دهم اكتبر روز جهاني مبارزه با مجازات اعدام

تصويري از يك اعدام، اثري از كمال‌الدين بهزاد

چهارشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۰۹

پیشنهاد داستان

داستان کوتاهی از این قلم با نام «شنبه‌های ناتمام» در این شماره‌ی نشریه ادبی جن و پری منتشر و بررسی شده است. اگر مایل بودید لینک زیر را دنبال کنید:

http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1292

یکشنبه ۳۰ اوت ۲۰۰۹

پاسخ/ شفیعی کدکنی

هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟
زان که بر این
پرده ی تاریک

این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم

و آنچه می بینم نمی خواهم.

جمعه ۲۸ اوت ۲۰۰۹

درباره دکتر احمدی‌نژاد


چندی پیش از انتخابات، کتابی از سوی مؤسسه "وصال یاران کاظمیون" به نام "فرزند ملت" روانه بازار شد. این کتاب گزارش‌ ـ ‌خاطره‌هایی درباره آقای احمدی‌نژاد است. خواندن آن را به دوستان توصیه می‌کنم،‌خود نیز گاه و بی‌گاه بخش‌هایی از آن را نقل خواهم کرد. متن کامل کتاب در وب‌سایت رجا نیوزقابل دسترسی است: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=27847


به بخش‌هایی از آن توجه کنید:

× در يكى از سفرهاى استانى پيرزنى يكى از بچه هاى تداركات را گير آورده بود. به اومى گفت:به آقاى دكتر بگيد ننه بيگم سلام رسوند. آن بنده ى خدا هم هر چه مى گفت رئيس جمهور كه شما را نمى شناسد،پيرزن اصرار مى كرد كه: نه تو بگو مى شناسه.


× خيلى از مشكلات مردم در ديدارهاى حضورى در همان لحظه با هماهنگى كه دكتر با مسئول يا وزير مربوطه مى كند، حل مى شود و ديگر براى رفع آن مشكل نيازى به انتظار كشيدن وگذشت زمان نيست. يك بار در سفر به اراك صحبت از مشكلات يك كارخانه بود. دكتر همانجا از آقای محرابيان، وزير صنايع خواست به محل كارخانه رفته و به مشكلات آنجا رسيدگى كند.


× در سفرهاى استانى گاهى وقت ها هلى كوپتر دكتر ديرتر از بقيه ى هلى‌كوپترها به مقصد می‌رسيد. از خلبان سؤال مى كرديم. مى گفت دكتر از من مى خواست در اطراف اينجا يك دورى بزنم، تا ببيند كدام پروژه ها انجام شده يا در حال انجام است و يا نيمه تمام رها شده.


× از زمانى كه تشكلمان را راه انداخته بوديم، تا آن زمان يعنى سال1377، اغلب سياسيون را از هر جناحى به جلساتمان دعوت كرده، پاى حرف هايشان نشسته بوديم. تنها چيزى كه در اين چند سال دستمان آمده بود اين بود كه عالم سياست يعنى عالم دروغ و ريا و فريب. ديگر برايمان يقينى شده بود كه نمى توان از بين سياسيون كسى را به عنوان الگويى كه پايبند به اخلاقيات باشد، پيدا كرد. با اين حال به جلساتمان ادامه مى داديم.
تا اينكه يك بار دكتر آمد و برايمان سخنرانى كرد. صحبت هاى او، باز تعريف انديشه ى سياسى ما درخصوص سياسيون بود. هنوز در كشور بودند مردان سياستى كه ديانتشان عين سياست وسياستشان عين ديانتشان است.

یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۰۹

اگوئیسم: آری یا نه؟

خودپرستی روانشناختی (به انگلیسی: Psychological egoism ‏) به این امر اشاره دارد که انسان ها معمولاً از طریق انگیزه‌های درونی خود برانگیخته می‌شوند . حتی اگر این اعمال چهره‌ای بشردوستانه هم داشته باشند، باز هم برای رضایت فردی خود شخص انجام می‌گیرند. این نظریه مدعی است که کمک افراد به دیگران در نهایت برای نفع و لذت شخصی است. بسیاری از ابعاد این نظریه غیرهنجاری است زیرا تنها مدعی توصیف چگونگی است و به «چگونه باید بودن» پدیده‌ها کاری ندارد. اما به هر صورت این مبحث با دیگر شاخه‌های خودپرستی مانند خودپرستی اخلاقی و خودپرستی عقلانی مرتبط می‌شود و گاه بسیاری از نیت های پنهانی بشر را توصیف می‌کند.[1]

والاترین جنبه خودپرستی روانشناختی، لذت گرایی (هدونیسم hedonism) روانشناختی است که همانند تئوری خودپرستی، ادعا می‌کند پسآمد نهایی عملی که انسان به صورت داوطلبانه انجام می‌دهد، برای جستجوی لذت و دوری از درد و رنج است.

تأمل:

چگونه می‌توان درباره‌ی این نظریه اندیشید؟

1- مجموعه‌ی گزاره‌ای فوق متافیزکی است، چرا که قابل ابطال یا تأیید تجربی نمی‌باشد.

پرسش: آیا می‌توان به مدد مثالِ نقض‌های تجربی این نظریه را به چالش کشید؟

پاسخ: این نظریه به‌خاطر شکل خاص اظهار شدنش، از هر نوع آزمون تجربی می‌گریزد؛ زیرا می‌توان " رفتار" را به انگیزه‌های ناخودآگاه "ارجاع" داد. به‌دیگر سخن باید از قائلان به این نظریه پرسید: در شرایط تجربه، اگر چه اتفاقی روی دهد، ایشان از نظریه خود دست می‌کشند؟

2- یک مجموعه گزاره‌ی متافیزکی را باید به صورت پیشینی apriori بررسی کرد؛ یعنی باید منطقا سازگاری درونی و صوری آن‌ را نشان داد. بدین‌منظور به صورت‌بندی منطقی گزاره‌ها نیاز است.

3- پس از صورت‌بندی باید به "سلامت" مقدمات و "اعتبار" استدلال رسیدگی کرد.

4- نکته‌ی قابل توجه این است که اگر برای کسی "آزمون‌پذیری تجربی" گزاره‌ها به عنوان معیار قابل تکیه محل شک باشد چه باید کرد؟ البته همه می‌دانیم که بحث در "معرفت‌شناسی" پی گرفته خواهد شد؛ اما بد نیست بیاندیشیم که اصولا تحقیق‌پذیری تا کجا منبع و مناط اعتباربخشی گزاره‌ها (به‌ویژه در علمی مانند روانشناسی) است؟




[1] - ویکی‌پدیا فارسی